کلی حرف درم که نمدونم از کجا شروع کنم و چجوری همه حرفامو بزنم ولی مدونم که باید بگم، که اگه نگم مو پوکم، و مدونم که باید همینجا بگم چون بیرون از اینجا شنونده ای پیدا نمره، آدمای بیرون حوصله شنیدن چرت و پرتای مو ر ندرن، بعدم که یکی در هزار پیدا میشه که حوصله دره، جنبه ندره، ینی ده دیقه باهاش حرف مزنی تا ده سال باید نگران باشی که نکنه چاک دهن ر باز کنه! یا از اینا بدتر اونایی ان که خود مشاور پنداری درن، انگار که تو مریض هستی و باید بهت مشاوره بدن، کلی خذعبلات به هم مبافن در جواب چرت و پرتای تو مگن! بعدم باید مدیونشان باشی که بهت مشاوره مفتکی دادن! نمونه ش همی سین خودمان! البته از خودمان که نیست ولی یگ سه چار ساله با هم مرفتم دبیرستان، آقا از شخصیت ای پسر بگم که خیلی خود شاخ پنداری داشت، از ای شاخای روشن فکراااا! نه ای شاخای جلف که پوزشان ر کج مکنن سلفی مگیرن، از ای شاخایی که فک مکنن ایدئولوژیست مشگل گشای بشریت ان! حالا ای آقای سین (حرف اول اسم کوچیکش سینه :دی) علاوه بر خود شاخ پنداری و خودشیفتگی وصف نشدنی، یگ کمی هم جوگیر تشریف درن، و چاخان هم زیاد مکنن، چاخان در وصف خودشان البته!!! در ا
برچسب:
نویسنده: سام محبی
تاريخ: شنبه
30 بهمن
1395 ساعت: 19:33